سلام بيا تو حال كن

گالری


تاریخ:جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 | زمان:11:50 | نویسنده:وحيدتوكلي
اینکه واسه خودت کسی هستی دلیل نمی شه واسه من هم کسی باشی

 
I LOVE YOU

 
به چند تا نویسنده دختروپسر عالی نیازمندیم....

نمونه


((ثبت نام در بخش نظرات پست ثابت))

 هر وقت که وب کاملا فعال شد تو یه ساعت معین قرار میزاریم و بصورت آنلاین یه پست میزارم و دختر
پسراتو نظراتش بصورت دو حزب دخترا و پسرا با هم کل کل میکنن.....
 


يچيزه ديگه مطالب  همه واقعي هستن پس زودناراحت نشين تمامه پست هاروكامل بخونيد بد نظربدين؟
البته همه دخترا و پسرا اينطوري نيستن  پس ناراحت نشين....؟


دوستای گلم میدونم مطالبم تکراری شده ولی قول میدم تاچندهفته دیگه به روزکنم یه جورای میترکونم دوستون دارم

دوستای عزیزم لطفانظربذارید.                              

ادرس وب خودتونم بذاریدتابهتون سربزنم ممنون میشم          



نظر:
تاریخ:جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 | زمان:11:48 | نویسنده:وحيدتوكلي
شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت

 


نظر:
تاریخ:یکشنبه هشتم اسفند 1389 | زمان:21:33 | نویسنده:وحيدتوكلي


دختر:خوشگلم
پسر :نه
دختر:دوستم داری
پسر:نه
دختر اگه بمیرم گریه میکنی برام
پسر نه
دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر 
بغلش کردوگفت:تو خوشگل نيستي
 زيباتريني...دوستت ندارم عاشقتم     
اگه بميري برات گريه نمي کنم...منم ميميرم... 

نظر:
تاریخ:یکشنبه هشتم اسفند 1389 | زمان:21:17 | نویسنده:وحيدتوكلي

دخترها موجوداتی پاک و جذاب هستند که افریده هایی مثل پسرا یکهو جلو شون سبز میشن


و چون دخترا نگاه چپ بهشون هم نمی کنن از شدت خشم میرن یک بلندی مثل درخت گیر می

آرن تا خودشون رو دار بزنن وحیونکی ها خبر ندارن که حتی جنس خودشون هم حاضر نیست

لاشه ۱۰۰ سال حمام نرفته و موهای ژل ضده برای پوشاندن حشرات توی سر شون و... رو
جمع کنه .
برای راحت شدن از دست دو پسر هم زمان بدونه این که دست تون به خونشون آلوده بشه

جلوی پسری که غیرتش بیشتره( البته اگر غیرتی هم توی خون این پسرا باشه) با اون یکی

گرم میگیری اون یکی از شدت خشم و کم آوردن اول اون پسر رو می کشه بعد دنبال یک

بلندی مثل همون درخت میگرده تا خودشو دار بزنه.

می بینید این موجودات بی عقل و بی منطق رو


نظر:
تاریخ:یکشنبه هشتم اسفند 1389 | زمان:21:12 | نویسنده:وحيدتوكلي
گروه اول پسرایی هستند که دخترا رو بدبخت میکنن!

گروه دوم پسرایی هستند که اشک دخترا رو در میارن!

گروه سوم پسرایی هستند که جوون دخترا رو به لبشون میرسونن!

گروه چهارم پسرایی هستند که کاری میکنن دخترا روزی ۱۸ بار‌آرزوی مرگ کنن!

گروه ۵ پسرایی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستن

نظر:
تاریخ:یکشنبه هشتم اسفند 1389 | زمان:21:5 | نویسنده:وحيدتوكلي
پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر
پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن
پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی که تحویلشون نمی گیرن
پسر بودن یعنی کادو خریدن برای جی اف
پسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می کنی
پسر بودن یعنی پس کی دفترچه آماده به خدمت می گیری
پسر بودن یعنی به زور سیکل داشتن
پسر بودن یعنی بابا پس کی میری برام خاستگاری
پسر بودن یعنی مثل خر حمالی کردن
پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد
پسر بودن یعنی چرا کار نمیکنی ... جون بکن دیگه
پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین که ...
پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی، حتی موقع دزد اومدن
پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی
پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته
پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن
پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی
و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه...

نظر:
تاریخ:یکشنبه هشتم اسفند 1389 | زمان:20:59 | نویسنده:وحيدتوكلي

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين
مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و..
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين،
خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!


نظر:
تاریخ:یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 | زمان:4:2 | نویسنده:وحيدتوكلي

يكي از افسانه ها حاكي است والنتاين در قرن سوم ميلادي و در روم باستان زندگي مي كرده، هنگامي كه امپراتور كلاديوس به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غيرقانوني مي كند تا بر تعداد سربازانش بيفزايد. والنتاين اين حكم را بسيار ناعادلانه مي داند از فرمان سرپيچي مي كند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد يكديگر درمي آورد.كلاديـوس که از ايـن عـمل آگاه مي شود، وي را به مرگ محكوم مي كند.بر اساس اين افسانه والنتاين خودش اولين "هديه والنتاين" را براي معشوقش مي فرستد. هنگامي كه والنتاين در زندان بوده، دلداده دختر جواني مي شود كه دختر زندانبان بوده است. پيش از مرگش، نامه اي براي آن دختر نوشته و در پايان چنين امضا مي كند "والنتاين تو" و اين عبارتي است كه امروزه نيز در پايان برخي نامه ها به چشم مي خورد. در تمامي افسانه ها شاهد هستيم كه والنتاين پيكره و در حقيقت نمادي از همدلي، دلسوزي و از همه مهمتر عشق است.
بر اساس يكي ديگر از افسانه ها، همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اسامي شان را روي يك تكه كاغذ نوشته و آن را در گلداني مي ريختند. آنگاه هر كدام از پسران مجرد شهر يكي از آن اسامي را از داخل درمي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شد. اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد. پاپ اعظم گلاسيوس، نخستين بار در حدود 498 پس از ميلاد، روز 14 فوريه را روز سنت والنتاين قرار داد. بنابراين روش قرعه كشي روميان براي انتخاب همسر ضد مذهب و غيرقانوني اعلام شد. بعدها، انگليسي ها و فرانسوي ها در قرون وسطي بر اين باور شدند كه 14 فوريه آغاز فصل جفت گيري پرندگان است و خود به رشد اين راي منجر شد كه روز والنتاين را بايد جشن گرفته و گرامي بدارند. در قرن هفدهم در بريتانياي كبير بود كه روز والنتاين را در سر تا سر كشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان و دلدادگان از هر طبقه اجتماعي كه بودند در اين روز به يكديگر هداياي كوچك يا نامه هاي عاشقانه مي دادند.

در پايان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان كارت هاي چاپي جايگزين دست نوشته ها شدند. در آن زمان كه مردم را از ابراز احساسات فراوان منع مي كردند، كارت هاي از پيش آماده شده بهترين روش براي نشان دادن احساسات و علايق يك فرد به شمار مي رفت. همچنين هزينه بسيار نازل پست بهترين مشوق براي علاقه مندان به اين سنت محبوب به شمار مي رفت. در سال هاي بين 1700 تا 1710 بود كه امريكايي ها نيز به جرگه برگزاركنندگان روز والنتاين پيوستند. بر اساس گزارشات آماري، ارسال بيش از يك ميليارد كارت والنتاين باعث شده است كه اين روز به عنوان دومين روز در تمام سال باشد كه طي آن بيشترين تعداد كارت تبريك رد و بدل مي شود (تعداد كارت هـاي ارسـال شـده بـراي گرامي داشت كريسمس 6/2 ميلـيارد بـرآورد شـده اسـت). تـقريبا 85 درصد هداياي والنتاين توسط زنان خريداري مي شود. علاوه بر ايالات متحده، در كشورهاي كانادا، مكزيك، انگلستان، فرانسه و استراليا نيز روز والنتاين را جشن مي گيرند
.

نظر:
تاریخ:چهارشنبه بیستم بهمن 1389 | زمان:3:51 | نویسنده:وحيدتوكلي

سی واقعیت پنهان در مورد آقایون!(واقعی)

چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند
چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند
چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند
اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند
شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد
ورزش کنار درياي آقايون چيست؟
هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند
به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد
فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند
خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم
دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند
فکري ندارند – کاري ندارند
در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست
اگر آقايون هم باردار مي شدند آنوقت
خدمات پزشکي در مغازه هاي خواروبار فروشي هم ارائه مي شد
آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق
براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
سه تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد
آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
کثيف” و ” کثيف اما قابل پوشيدن
تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و

يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند
زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه مي گذرد؟
ملافه را روي سرشان مي کشند و مي گويند “تو خيلي نازي عزيزم
يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند
چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند
چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بحران مواجه هستند؟
زيرا آنها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني به سر مي برند
آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد
رفتن به بار مجردها چه فرقي با رفتن به سيرک دارد؟
در سيرک كسي صحبت نمي کند
چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند
شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم
چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند
شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و ئحتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند
فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد
نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند

ودر آخر:مطالب این قسمت رو بخوند و از عصبانیت سکته نکنند


نظر:
تاریخ:یکشنبه دهم بهمن 1389 | زمان:2:37 | نویسنده:وحيدتوكلي

دخترااااااااااااااااااااااااااااااا
پسر : سلام عزیزم !!
دختر : زهر ما , خفه شو !!
پسر : خانمی اجازه هست من رو مخ شما کار کنم !!
دختر : خفه شو !! عوضی !!
پسر : دستت درد نکه , چه با ادب !!!
دختر : خفه شو !!
پسر : عزیز ساعت چنده ؟؟
دختر : خفه شو !!
پسر : دیگه دوستم نداری ؟؟
دختر : خفه شو !!
پسر : تو بم قلبم زلزله اومده !!! کمکم میکنی ؟؟
دختر : خفه شو !!
پسر : حتی یه لحظه , یه لحظه پیشم بمون !!
دختر : خفه شو !!
پسر : مگه دوستم نداری ؟؟ پس چرا تنهام می زاری ؟؟
دختر : خفه شو !!
پسر : I LOVE YOU
دختر : خفه شو !!
پسر : بی وفا دیگه دوستم نداری ؟؟
دختر : خفه شو !!
پسر : شماره تلفنت را میدی ؟؟
دختر : خفه شــــــ 091.16.43.8 ــــــــو !!
پسر : ID چی ؟؟ اونم نمیدی ؟؟
دختر : خفه شــــye_boos_bide_dar_rah_khoda@yahooــــ ــو !!
پسر : یعنی اصلآ دوستم نداری ؟؟
دختر : خفه شو !!
پسر : پس چرا تنهام نمیزاری ؟؟
دختر : خفه شو !!
پسر :یه چی بگم !!! (( لطفآ ))
دختر : خفه شو !!
پسر :با من ازدواج کن !!!
دختر : جدی میگی !!!!!!!!!!
پسر : خفه شـــــــــــــــــــــ ــــــــو !!!!!!!!!!!!

نظر:
تاریخ:یکشنبه دهم بهمن 1389 | زمان:2:4 | نویسنده:وحيدتوكلي
ویژگی دختران
؟1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!

?2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن

?3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!

?4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!

?5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)

?5. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن

6.هميشه مي گويند من برات با ارزشم يا زندگيت !!

7.اگه دوسم داري گرون ترين عطرو برام بخر.

8.مثل عوارضي مي مونند بايد هميشه ازشون برگه عبور بگيري

(زنگ يا SMS بزن کجا ميري با کي ميري کي برمي گردي)

9.شعاره دخترها ! شما پسرها همتون مثله همين ايشششش !

10.اگه يه موجوديم باشه که ازش نفرت داشته باشن اونم Mr YahoO


نظر:
تاریخ:یکشنبه دهم بهمن 1389 | زمان:1:55 | نویسنده:وحيدتوكلي
دختر ها وقتی ناراحت هستند دلشون گرفته داغونن خود کشی وای...............

حالا هدف من از نوشتن این پست چی بوده .این است که به

دخترها یاد بدم وقتی ناراحت هستند چی کار کنن.

این جوری شروع میکنم که دختر ها وقتی ناراحت میشن تمام

عالم و ادم و میفهمونن که بابا ما ناراحتیم دلمون گرفته

واعصاب یه عده دیگرو هم خراب میکنن.وقتی دلشون میگیره

ناراحت هستند دوست دارن همه درکشون کنن ولی

هیج وقت نمیتونن کسی رو درک کنن .اخ بیچاره دوست پسره

اگه یه حرفی بزنه که دختره خوشش نیاد وای تو منو

درک نمیکنی.حرف که اصلا نمیزنن موقعی که ازشون میپرسی

چی شده ؟؟.البته گناهی ندارن مغز زن ها کوچیکتر از

مردهاست میدونستید که می زاریم به حساب بی عقلیشون.

حالا موارد اموزشی برای دختر ها که وقتی ناراحت میشن :

1.جلوی آینه خودتون نگاه نکنید(زشتی)

2.اگه گشنتون شد دست پخت خودتون نخورید(به علت بد مزگی)

3.هی نرید روی ترازو خودتون وزن کنید (چون وزن تون هیچ وقت

پایین نمیاد بدتر ناراحت میکنتتون)

4.اصلا سراغ شعر و اهنگ نروید (به علت درک صفر از هنر)

5.خود کشی بکنید عالیه خوبه

6.از پسر ها کمک بگیرید (به علت فهم و شعور بالای پسران)

7.تورو خدا گریه نکنید (چون زشت هستید زشترمیشید)

اگه این کارایی که گفتم انجام بدید حتما حالتون خوب میشه.

بر گرفته از سخنان  دکترشریعتی

نظر:
تاریخ:یکشنبه دهم بهمن 1389 | زمان:1:50 | نویسنده:وحيدتوكلي
دروغ های متداول برخی پسران به دختران همراه با معانی آنها(طنز)

دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم

معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی

دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم

معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار

دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم

معنی: عاشقشم

دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم

معنی: من فقط دنبال سکس هستم

دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه

معنی: داریم میریم دختر بازی.

دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم

معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده:

دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم

معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم
ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی
. هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم
و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

البته اینم اضافه کنم که همه ی دخترا عین هم نیستن.

برگرفته از تحقیقات وحید
.





نظر:
تاریخ:یکشنبه دهم بهمن 1389 | زمان:1:28 | نویسنده:وحيدتوكلي
وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند!!!!

۱- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم

۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم

۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم

۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره

۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه ...

۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم

وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند!!!!

۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!

۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم

۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .

۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم

۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده

۶- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه

۷- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم




نظر:
تاریخ:چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | زمان:20:0 | نویسنده:وحيدتوكلي
شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:
 
(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)
شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شده؟
لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! (بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟
لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!
 شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.
لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!
(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! 
فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه ازحـال رفت!
شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
 فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)
شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:
 
(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)
میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.
مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.
مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!
میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!   
آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!
در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)  
میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!
رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!
مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه......!!!
 و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.
خدای حقیقت مگه دوستای ناااااااااااازم؟؟؟؟؟

نظر:
تاریخ:دوشنبه هجدهم بهمن 1389 | زمان:2:8 | نویسنده:وحيدتوكلي
ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب




نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:35 | نویسنده:وحيدتوكلي
با يک شکلات شروع شد
من يک شکلات گذاشتم تو دستش اونم يک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
ديد که منو ميشناسه
خنديدم
گفت دوستيم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نميزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نميفهميد

گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار يک شکلات ميذاشت تو دستم منم يک شکلات ميذاشتم تو دستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم تندو تند مي مکيدم
ميگفت شکمو
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميگذاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميذااشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه دوستي که تا نداره

يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده
يادش رفت به من شکلات بده
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم آخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خنديدم
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هيچ کدوم رو نخورده
حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه؟

نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:33 | نویسنده:وحيدتوكلي

چندین سال پیش دختری نابینا زندگی می کرد‌ که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود

او از همه نفرت داشت الا نامزدش.

روزی دختر به پسر گفت که اگر بتواند روزی دنیا را ببیند آن روز روز ازدواجشان خواهد بود

تا اینکه شخصی حاظر شد یک جفت چشم به دختر اهدا کند

آنگاه بود که توانست همه چیز را ببیند از جمله نامزدش

پسر شادمانه پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده ؟

دختر وقتی دید پسر نابینا است شوکه شد بنابراین گفت:

متاسفم نمیتونم باهات ازدواج کنم آخه تو نابینایی

پسر در حالی که به نای صورتش اشک میریخت

سرش را پائین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد

بعد رو بسوی دختر کرد و گفت :

بسیار خب فقط ازت خواهش میکنم مراقب چشمان من باش!!!


 

نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:32 | نویسنده:وحيدتوكلي

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي

دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.


عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و

بستن چشمهاست.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن

قشنگ ترين احساس زندگي است.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين

داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام

برسانی
.

نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:31 | نویسنده:وحيدتوكلي
خدایا....
خدايا آنكه در تنهاترين تنهاييم ، تنهاي تنهايم گذاشت ، خواهشي دارم...


تو در تهاترين تنهاييش ، تنهاي تنهايش نذار.


غم کنارم آمده تا اشک را

روي گونه باز نقاشي کند

عقل در ژرفِ بيابان خيال

بازهم ديوانه انديشي کند

روي ماه افتاده عکس يادِ تو

خيره گشته چشم من بر روي ماه

مي وزد آرام در دشتِ دلم

گهگهي عطر نسيم گرم آه

مي روم تا اوج رويايي دگر

تو بودن را تمنا مي کنم

لابه لاي آرزوهايم تو را

با نگاهي خسته پيدا مي کن



 


نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:29 | نویسنده:وحيدتوكلي
طلب عشق

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم


یادمان باشد سر سجاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:28 | نویسنده:وحيدتوكلي


خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد



دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط دستمال باش...

دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد در تن سفیدو نازکش خون ديد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بودو عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت...
 




نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:27 | نویسنده:وحيدتوكلي
                                                  
ک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟ برخي از دانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند. برخي «دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين » را راه بيان عشق عنوان کردند. شماري ديگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند .
در آن بين ، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد: يک روز زن و شوهر جواني که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتي به بالاي تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند .
يک قلاده ببر بزرگ، جلوي زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود. شوهر، تفنگ شکاري به همراه نداشت و ديگر راهي براي فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترين حرکتي نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زيست شناس فريادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه هاي مرد جوان به گوش زن رسيد. ببر رفت و زن زنده ماند .

داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوي اما پرسيد : آيا مي دانيد آن مرد در لحظه هاي آخر زندگي اش چه فرياد مي زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوي جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که «عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود. ››

قطره هاي بلورين اشک، صورت راوي را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست شناسان مي دانند ببر فقط به کسي حمله مي کند که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار مي کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پيش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. اين صادقانه ترين و بي رياترين ترين راه پدرم براي بيان عشق خود به مادرم و من بود..
.

نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:26 | نویسنده:وحيدتوكلي
دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمي دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره مي خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او يک شاهزاده با يک قصر مي خواد ادعا مي کنه که خيلي واقع بينه ولي ؟؟؟؟؟مرد ايده آل او بايد پول دار خوش قيافه مشهور هميشه در حسابش پول به اندازه کافي باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله : کم کم داره بوي ترشي مي ياد ديگه فقط يه مرد خوب مي خواد لازم نيست ورزشکار و خوش تيپ و.. باشه يه کار خوب با حقوق مکفي خونه ماشين و حساب بانکي داشته باشه و غذاهايي که دختر درست مي کنه رو تحمل کنه کافيه

دختر 42 ساله : تنها يه مرد مي خواد (بيچاره ترشيد )يه مرد معمولي که ستاره سينما نباشه ورزشکار نباشه اگه يه شکم گنده هم داشت عيب نداره کچل هم بود عيبي نداره فقط يه شوهر باشه

دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد... هر چي بود باشه دختر بايد خيلي شانس بياره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به ياد داشته باشه دندون مصنوعي هاش رو يادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله : تعجب نکنيد بعضي دخترا تا اين سن هم عمر مي کنن ولي مطمئن نيستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه





نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:17 | نویسنده:وحيدتوكلي

دلت را خانه ما کن،مُصفا کردنش با من

بیا درد دل افشا کن،مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل،کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش،پیدا کردنش با من

بیفشان قطره ای اشک،که من هستم خریدارش

بیاور قطره ای اخلاص،دریا کردنش با من

به من گو حاجت خود را،اجابت می کنم آن را

طلب کن آنچه می خواهی،مهیّا کردنش با من


وقتي خدا بهت ميگه "باشه" چيزي رو که مي خواي بهت ميده

وقتي ميگه "صبر کن" يعني چيزه بهتري بهت ميده..

وقتي ميگه " نه ! " داره بهترينو برات آماده ميکنه

نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:16 | نویسنده:وحيدتوكلي

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره
دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي
و ازتجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .
بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست
و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي
. ديگه دوست دارم واست رنگي نداره ..
و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري

و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل........
 

نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:15 | نویسنده:وحيدتوكلي
بیچاره پسرها :

اگه خوشتیپ باشه میگن عجب دختر بازیه
اگه خوش تیپ نباشه میگن عجب جوادیه
اگه زیاد بگه دوستت دارم میگن عجب خالی بندیه
اگه نگم دوستت دارم میگن عجب بی احساسه
اگه زیاد بخنده میگن نخند واسه کرم دندونات خواستگار میاد
اگه نخنده که کرم دندوناشون همه میترشن


اگر تیپ بزنند برن بیرون می گن با کی قرار داری؟
اگر لباس های معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری؟
اگر زیاد بگن دوست دارم می گن چه نقشه ای تو سرت؟
اگر نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه وسط؟
اگر زیاد بهشون زنگ بزندد میگن اعتماد نداری؟
اگر زنگ نزنند میگن انگار سرت خیلی شلوغ؟
اگر تو خونه زیاد بخندند میگن دیوونه ای؟
اگر نخندند میگن چه مرگت لندهور؟
اگر شام بخوان میگن همش به فکر شیکمی؟
اگر شام نخوان می گن ذلیل مرده معلوم نیست شام بیرون با کی کوفت کرده؟

بیچاره دخترا:


اگه خوشگل باشند میگن عجب جیگریه !
اگه زشت باشه میگن کی اینو میگیره !
اگه تپل باشن میگن چه گوشتیه !
اگه معدبانه حرف بزنن میگن چه لفظ قلم صحبت میکنه !
اگه رک و راست باشن میگن چه بی حیا !
اگه یه خورده فکر کنن میگن چه قدر ناز میکنه !
اگه فری جواب بدان میگن منتظر بودا ! اگه تند راه بره میگن داره میره سره قرار !

اگه یواش راه بره میگن امده بیرون دور بزنه !
اگه با تلفن کارتی زنگ بزنه میگن داره با دوسته پسرش حرف میزنه


نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:14 | نویسنده:وحيدتوكلي

برای عشق تمنا کن ولی خوار نشو
برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
برای عشق مثل شمع بسوز و نگذار پروانه ببینه
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه
برای عشق بمیر ولی کسی را نکش
برای عشق خودت باش ولی خوب باش

برای عشق . . . .



عشق کور می کند ولی راه را می نمایاند

عشق به خاک سیاه می کشاند ولی پایدار نگاه می دارد

عشق بر دار می کشاند ولی نمی کشد

عشق درد نیست ولی به درد آرد

عشق بلا نیست ولی بلا به سر آورد

هرچند مایه ی راحت است

محبت محبت را سوزد نه محبوب را

و عشق طالب را سوزد نه مطلوب را






نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:7:13 | نویسنده:وحيدتوكلي


از دل ما جدا شدی
بگو که با کی یار شدی
اینقده بی وفا شدی
واسه یه لحظه ام شده
تو خاطرم قدم بزن
اینقده بی وفا نباش
عشقمونو به هم نزن
اسیر شدم تو لحظه ها
تو لحظه های تکراری
میخوام بگی دوست دارم
 به جون هر کی دوس داری
فکر و خیالم الکی
میخوام بیام یواشکی
تو رویاهات قایمکی
بگم عزیز من تکی
میای تو خوابم و میگی
عزیز من عاشقتم
منم به خواب تو میام
همین چیزا رو بت میگم
فقط نزار بیدار بشم
زخواب عشق و عاشقی
یواش برو دوست دارم
بوسه به چشمام نمیدی؟
چی میشد از خواب پابشم
تو رو کنارم ببینم
ببینم که رویا نبوده
یه عشق بی فردا نبوده
دیگه قرار من تویی
تو لحظه های من تویی
دنیای من دنیا تویی
فقظ توی توی توی
نظر:
تاریخ:چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 | زمان:5:14 | نویسنده:وحيدتوكلي

To fall in love
 عاشق شدن

ღ♥ღ


 To laugh until it hurts your stomach.

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

ღ♥ღ

 To find mails by the thousands when you return from a vacation.
 بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 هزار تا نامه داری

ღ♥ღ

 To go for a vacation to some pretty place.
 برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

ღ♥ღ

 To listen to your favorite song in the radio.
 به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

ღ♥ღ
 To go to bed and to listen while it rains outside.
 به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

ღ♥ღ
 

To leave the Shower and find that
 the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

ღ♥ღ
 

To clear your last exam.
 آخرین امتحانت رو پاس کنی

ღ♥ღ
 

To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

ღ♥ღ
 

To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 نمی کردی پول پیدا کنی

ღ♥ღ
 

To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces. 
  برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 بهش بخندی !!!

ღ♥ღ
 

Calls at midnight that last for hours.
 تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 طول بکشه

ღ♥ღ

 To laugh without a reason.
 بدون دلیل بخندی

ღ♥ღ

 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 از شما تعریف می کنه

ღ♥ღ

 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 هم می تونی بخوابی !

ღ♥ღ

 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 می یاره

ღ♥ღ
 

To be part of a team.
 عضو یک تیم باشی

ღ♥ღ

 To watch the sunset from the hill top.
 از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

ღ♥ღ

 To make new friends.
 دوستای جدید پیدا کنی

ღ♥ღ

 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 بریزه پایین !

ღ♥ღ

 To pass time with
 your best friends.
 لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

ღ♥ღ


 To see people that you like, feeling happy.

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینیღ♥ღ

 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 ببینید که فرقی نکرده

ღ♥ღ

 To take an evening walk along the beach.
 عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

ღ♥ღ

To have somebody tell you that he/she loves you.
 یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

ღ♥ღ

 To laugh .......laugh. . .........and laugh .......
 remembering stupid
 things done with stupid friends
.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
 احمقانه ای کردند و بخندی
 و بخندی و

باز هم بخندی

ღ♥ღ


 These are the best moments of life....
 اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

ღ♥ღ


 Let us learn to cherish them.
 قدرشون روبدونیم

ღ♥ღ

 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 زندگی یک
 مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 هدیه است که باید ازش لذت برد

ღ♥ღ

 وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده ،

تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

چارلی چاپلین


نظر:

درباره سايت



نويسنده سايت


آرشیو


آرشیو


امكانات


<